مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

173

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

العابدين عليه السلام على الفقراء والمساكين . ثمّ أمر يزيد بمضي الأسارى إلى أوطانهم مع نعمان ابن بشير وجماعة معه إلى المدينة . « 1 » ابن نما ، مثير الأحزان ، / 58 واستشارَ يزيدُ أهلَ الشّام في مَنْ بقيَ مِن ولدِ الحسين وولدِ أخيهِ الصِّغار . فقال له

--> ( 1 ) - صدر الأئمة بخارى گفت : يزيد سر امام حسين عليه السلام را بفرمود تا بر در شهر بياويختند ومخدرات آن حضرت را در خانه‌اى ساكن كردند كه در جوار خانهء أو بود . چون به آن خانه رسيدند ، زنان آل أبو سفيان جمله استقبال دختران رسول كردند وبوسه‌ها بر دست‌ها وپاهاى ايشان دادند ، ونوحه وگريه درگرفتند . سه روز تعزيت داشتند وچون ايشان را بدان صفت بديدند كه گفته شد ، جمله لباس‌هاى خويشتن به در كردند وبديشان دادند . زن يزيد سر برهنه كرد وجامه بدريد وپرده‌هاى خانه پاره كرد وپاى برهنه بيامد تا در ميان مجلس خاص افتاد وگفت : « اى يزيد ! تويى كه به گفتهء تو سر حسين ، پسر دختر رسول خدا را بر در خانه بر سر نيزه كرده‌اند ؟ » ويزيد آن وقت تاج بر سر نهاده بامكلل بدر وياقوت چيزهاى گرامى نشسته بود . چون زنِ خود را بدان صفت بديد ، برخاست وأو را باز پوشاند وگفت : « يا هند ! فاغفري وابكي على بني بنت رسول اللَّه » . عمادالدين طبري ، كامل بهائى ، 2 / 179 پس زينب كس فرستاد نزد يزيد كه أجازت ده ما را تا تعزيت حسين عليه السلام بداريم . يزيد أجازت داد وگفت : « بايد ايشان را به دار الحجارة بريد تا آن‌جا گريه كنند . » هفت روز آن‌جا تعزيت داشتند . هر روز چندان زن بر ايشان جمع مىشدند كه از حصر واحصا بيرون بود . مردم قصد كردند كه خود را به خانهء يزيد اندازند وأو را بكشند . مروان از اين حال واقف شد . نزد يزيد آمد وبه أو گفت : « هيچ صلاح ملك تو نيست كه أولاد وأهل بيت ومتعلقان حسين آن‌جا باشند . صلاح در آن است كه كار ايشان بسازى وايشان را به مدينه فرستى . اللَّه اللَّه كه كار ملك تو تباه شود ، به سبب اين عورات . » پس يزيد امام زين العابدين عليه السلام را بخواند وپيش خود بنشاند واستمالت‌هاى بسيار كرد وگفت : « لعنت بر پسر مرجانه باد ! اگر من صاحب پدر تو بودمى ، نگذاشتمى كه كار به اين مقام رسيدى وآنچه أو از من بخواستى ، بدادمى وحاجت أو را روا كردمى ؛ وليكن قضا گذشت . بايد كه چون به مدينه رسى ، هر كار وحاجتي كه باشد ، بنويسى . » وامام را خلعت بداد وزنان را تشريف‌ها فرستاد ؛ وليكن گويند كه أهل بيت هيچ قبول نكردند . وروايت آمد كه امّ كلثوم ، خواهر امام حسين عليه السلام در دمشق متوفى شد . يزيد ، عمر بن خالد قرشي را بخواند وگويند نعمان بشير را وعمر مؤمن بود واعتقاد پنهان داشتى وسيصد مرد بدو داد وگفت : « اين كودك وعورات را به مدينه رسان . بايد كه به شب راه روى نه به روز تا ايشان را نبينى وچون فرود آيى دور باشى . » عمر بن خالد شرايط قبول كرد وايشان را به سلامتى به مدينه رساند . عمادالدين طبري ، كامل بهائى ، 2 / 302